محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6726
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يعقوب شدند و نامه هاى تجار دمشق را به دو دادند كه بخواند و از او خواستند كه بنزد وزير رود و خبر مردم دمشق را با وى بگويد و او وعده داد كه چنين مىكند . هفت روز مانده از جمادى الاخر ، ابو حازم و يوسف و پسرش محمد به خانهء سلطان احضار شدند ، يار طاهر بن محمد صفارى نيز احضار شد و دربارهء خراج فارس قرار مقطوع داده شد . آنگاه مكتفى دربارهء ولايتهاى فارس فرمان طاهر را بداد ، يارش را خلعت داد و همراه فرمان خلعتهايى براى وى فرستاد . در جمادى الاول ، سردار امان خواسته ، موسوم به ابو سعيد خوارزمى ، از مدينة السلام گريخت و راه موصل گرفت به عبد الله موسوم به غلام نون كه عهده دار كمكهاى تكريت و كارهاى پيوسته بدان تا حدود سامرا و موصل بود نوشته شد كه راه وى را بگيرد و او را بگيرد . گويند عبد الله راه او را گرفت . اما ابو سعيد با وى خدعه كرد كه به نبرد فراهم آمدند و ابو سعيد او را به غافلگيرى بكشت . آنگاه ابو سعيد سوى شهر زور رفت و با ابن ابى الربيع كرد فراهم آمد و داماد وى شد و بر نافرمانى سلطان اتفاق كردند . پس از آن ابو سعيد كشته شد و كسانى كه با وى فراهم آمده بودند پراكنده شدند . ده روز رفته از جمادى الاخر ، ابو العشائر سوى كار خويش به طرسوس رفت . گروهى از داوطلبان نيز با وى براى غزا بيرون شدند و هديه هايى از مكتفى براى شاه روم همراه داشت . ده روز مانده از جمادى الاخر ، بعد از پسين مكتفى به آهنگ سامرا برون شد كه مىخواست در آنجا بنا كند و بدان انتقال يابد . به روز پنج شنبه ، پنج روز مانده از جمادى - الاخر ، به سامرا درآمد . آنگاه به خيمه هايى رفت كه براى وى در جوسق زده بودند و قاسم بن عبيد الله كسانى را كه به كار بنا مىپرداختند پيش خواند كه بنا و مال مورد - نياز آن را براى مكتفى تخمين زدند و بسيار گفتند . مدت بسر بردن بنايى را كه مىخواست